غم و شادی
دلنوشته های من
او می زاید و تو برای فرزندش اسم انتخاب می کنی او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی می
بینی او مادر می شود و همه می پرسند: نام پدر....! "دکتر شریعتی" پ.ن :گاهی اوقات بیان کردن حرفای دلت خیای سخت میشه اون موقع است که به هنر یه نفر دیگه پناه میبری گاهی تنها نوشتن است که میشود همدم تنهایی ! این روزا حضور خدا رو کنارم بهتر از همیشه احساس میکنم شاید واسه اینکه تنهاتر از همیشه ام میدونم نامردیه که تا دلمون نگیره یاد خدا نمیکنیم تا کارمون لنگ نمونه صداش نمیکنیم اما اینبار نه دلم گرفته نه کارم لنگه ، اینبار فقط دلم واسش تنگه همین ! که از یادم رفته ای و تنهایم ! در نیست، راه نیست، شب نیست، ماه نیست، نه روز و نه آفتاب، ما بیرون زمان ایستاده ایم با دشنه تلخی در گرده هایمان هیچکس با هیچکس سخن نمیگوید که خاموشی به هزار زبان در سخن است، در مردگان خویش نظر میبندیم باطرح خنده ای و نوبت خود را انتظار میکشیم بی هیچ خنده ای...!
لطفا دیگر سکوتهایم را تفسیر نکن سخت است دلتنگ قاصدک بودن در جاده ای که در آن هیچ بادی نمی وزد ...
همه چیز زیبا میشود
بوته گون
در گوشه باغچه
بدل میشود به شكوفه آفتاب
مرغ خانگی بدل میشود
به
طاووس
گربه مثل آهو از كنارت میگذرد
پشیمان میشوی
میخواهی
چمدانت را زمین بگذاری
اما قطار سوت میكشد
سفر دوباره وسوسهات
میكند...

دير، خيلی دير آمديد
پس آن همه سال و ماه
که غمگينترين درياها
بر ديدگانِ ما گواهی میدادند،
شما کجا بوديد؟!
شما يکبار هم نيامديد، نگفتيد، نپرسيديد
از پیِ آن همه بادِ بَدآيند
چه بر خوابِ انار و پروانه رفته است!
حالا که آبها همه از چشمِ آسياب افتاده است
از چه اين همه حيران
به صحبتِ سنگ و صبوریِ گندم مینگريد؟!
سربسته بگويمت
حالا اين ديدگانِ ماست
که بر غمگينترين درياها گواهی میدهند،
گواهی میدهند
که هنوز هم اينجا انارستانی هست
باغی بزرگ، پسينی پنهان وُ
پروانههايی عجيب
که در پس آستينِ آينه پنهانند.
| Design By : Mihantheme |

